اولین نوشته ستاره

سلام خدمت دوستان عزیز.

امروز میخوام یه مطلب از یه دوست بسیار عزیز به نام « ستاره » بذارم. حیف که هیچ آدرسی از خودش جا نذاشته.

امیدوارم بخونین و خوشتون بیاد.

 

 

 

بدون آنکه زبانم رابگشایم به توخواهم فهماندکه دوست دارتوهستم درحالی که به تونیازمندم.نیازمن به توتنها آرامش نگاهت است.
وسعت قلب توتنها به اندازه ی دریانیست قلبت اقیانوسی عظیم است که عشق را سرچشمه زندگانی قرار داده است.
من خودم را درآرامش نگاهت یافتم وازاین بابت میدانم بدون برق نگاهت زنده نخواهم ماند مرا در پستوی خانه تنها نگذار کنارم بمان زيرا به گرمی نفسهایت نيازمندم من بدون توسردم وباگرمای نفسهایت گرم میشوم ضربان قلبت مانند ثانیه شمار ساعت مرا به فکر فرو می برد واين حالت را نمیدانم چه بنامم.

 

 

شروعی دوباره

سلامی دوباره بعد از کلی غیبت.

امیدوارم منو ببخشین.

انشاءالله اگه خدا بخواد دوباره وبلاگ بازی رو راه میندازم ولی با یه شیوه دیگه.

بعد از عمری اومدیم آپ کردیم اگه خدا بخواد میخوام همه چی تو وبلاگ بذارم. از شیر آدمیزاد گرفته تا جون مرغ.

با نظرهاتون منو همراهی کنین.